آمد نوای رفتنت

Posted in سروده ها

آمد نوای رفتنت
نه از نسیم
نه از صبا
امد نوای رفتنت
به خواب من
در آن شب سیاه من
به آن دمی که سوز تو
آتش زد ان وجود من
رفتم به کوی کودکی
به کوچه های زندگی
به دفتر و کتاب خود
به روز انتظار تو

در دفترم نام تو بود
هر کوچه ام یاد تو بود
من بودم و خیال تو
تو بودی و نگاه من
در آن  شب سیاه من
آمد نوای رفتنت 

روز نخست که دیدمت
مهمان شدی به دیده ام
نشست به دل صدای تو
زخمه بزد نوای تو
لوح دلم قلم گرفت
زد بر کتاب نشان تو
در آن شب سیاه من
آمد نوای رفتنت 

در آن مزار سبز دل
که در برم نشسته بود
پروانه وجود تو
نگاه تو آیینه شد
خورشید،

چشمان تو شد

گفتم صنم
گفتی منم
گفتم دلم
گفتی برم
در بر نماندم آن صنم
در آن شب سیاه من
کآمد نوای رفتنت

زمستان ۱۳۸۴ لندن

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید