ایران و آینده کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

on . Posted in سیاسی

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با نداشتن استقلال در تعیین سرنوشت مواجه هستند. این نکته، پرسشی را بر می انگیزد که آیا کشورهای عربی تحمل یک ایران هسته ای را می توانند داشته باشند؟

ده سال پیش  آقای  هیثم گیلانی محقق و نویسنده عرب، بررسی جامعی در مورد کاستی ها ی جهان عرب   را به اتحادیه عرب ارائه کرد که حاوی نکات مهمی بود که شایسته بررسی و تامل  است. وی دو کاستی عمده در استراتژی جهان عرب دیده است که یکی  چشم فروبستن به سلاح هسته ای اسرائیل و دیگر نداشتن استقلال در تعیین سرنوشت است.

وی با اشاره به به این کاستی ها، عنوان می دارد امنیت خلیج فارس با آنچه که  جهان عرب به ان می نگرد، متفاوت است. از دیدگاه وی یکی از مشکلات عمده این منطقه جمعیت آن می باشد  و این پرسش را مطرح می کند که آیا کشورهای عربی تحمل یک ایران هسته ای را می توانند داشته باشند؟

از پرسش های دیگر این نویسنده ارتباط ایران با ناسیونالیستی  شرق جهان عرب   و دامنه نفوذ ایران است. وی به حضور قدرتمندانه ایران در عراق اشاره می کند و  تاثیر ایران بر لبنان و سوریه را یاد آور می شود و از بحرین نیز غفلت نمی کند. وی معتقد است که ایران  هوادرانی  نیز در شرق عربستان دارد که می توانند بر عربستان و امارات فشار وارد کنند.

وی در  این تحلیل به مقایسه جمعیت ایران با کشورهای حوزه خلیج فارس می پردازد  و  نتیجه گیری می کند که کشورهای منطقه  چند گزینه محدود دارند که یا باید گروگان ایران باشند و یا اینکه از سیاست امریکا پیروی کنند.

ایران با جمعیت ۷۰ میلیونی یکی از پر رشدترین کشورهای جهان به شمار می اید. طی دو دهه جمعیت ایران از مرز  یکصد میلیون تن خواهد گذشت، در حالیکه جمعیت این کشور پیش از نیمه اول قرن بیستم از ۱۷ میلیون نفر تجاوز نمی کرد. این رشد جمعیت از بهبود وضعیت بهداشت و کاهش مرگ و میر  ناشی می شود. در عین حال در صد جمعیت بین ۱۵ تا ۳۰ ایران بالاترین نسبت را دارد . در دهه اول انقلاب ایران، رشد جمعیت از ۲.۷ قبل از انقلاب به ۴ در صد رسید. با پایان جنگ تحمیلی ایران با این امر روبرو شد که افزایش جمعیت در این کشور یک مانع اساسی در برابر توسعه اش می باشد. بر این اساس سیاست های جمعیتی جدید وضع شد که از ان جمله افزایش سن ازدواج و توزیع وسایل جلوگیری از بارداری بود که این اقدام موجب کاهش نرخ افزایش جمعیت به 1.5 در صد شد.

مشکل بیکاری نیز یکی از مشکلات افزایش جمعیت در ایران است و اکنون در صد بیکاری به 11 در صد رسیده است. با اینکه اکثر تحلیل گران امریکایی به تحلیل مسائل جمعیتی ایران از پشت عینک دودی خود می پردازند اما برخی از انان به نسل جوان ایران خوشبینی زیادی دارند.

این گروه از تحلیل گران، وجود بیش از ۶۰ در صد از جمعیت با سن زیر ۲۵ سال در ایران را بر ان داشته است که این امر را با سال های قبل از انقلاب فرانسه در سال ۱۹۸۹ مقایسه کنند ، دوره ای پر از اغتشاش و نا ارامی که منتهی به انقلاب فرانسه شد.

برای اینکه ایران بتواند از مشکل بیکاری رهایی یابد باید هر سال بیش از یک میلیون فرصت شغلی ایجاد کند، امری که با وضعیت بازار کار ایران با دشواری امکان تحقق دارد. بر اساس بررسی و پژوهش های دانشگاهی، حرکت جمعیتی در ایران دارای  جهت های متفاوتی می باشد.

در حالیکه جمعیت شهری از ثبات برخوردار است و شاهد کاهش زاد و ولد است،اما مهاجرین روستایی به شهرها دارای فرزندان بیشتری هستند. این وضعیت فشار زیادی به شهرها وارد کرده است که قدرت پذیرش روستائیان را به دلیل محدویت امکانات ندارند. این وضعیت اقتصاد وابسته به نفت ایران به در آمد نوسان دار نفت وابسته تر شود  و تنظیم خانواده نیز از شکل متعارف خود خارج شود.

برخی از تحلیل گران امریکایی بر این باورند که نفت ایران در سال ۲۰۲۵ پایان می یابد و این زمانی است که جمعیت یکصد میلیون نفری ایران زمینه تغییر رژیم را فراهم خواهند کرد. اما بحرانی که در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس وجود دارد حادتر است ، عبد الله نفیسی آماری ارائه داده است که جمعیت بومی دوبی از ۵ تا ۷ درصد تجاوز نمی کند و اگر روزی خارجی ها به دنبال ان باشند که اهالی این جزیره را با دست ونه با سلاح در اختیار بگیرند ، به سادگی امکان پذیر خواهد بود.

آنچه که امارات از ان رنج می برد نمونه روشنی از نقشه جمعیتی جهان است، نسبت خارجی ها اعم از هندی،ایرانی و عرب های غیر بومی بیش از ۸۱ در صد است. وضعیت در بحرین و قطر بهتر از امارات نیست ، جمعیت هر یک از این دو کشور با جمعیت یک شهر ایرانی با جمعیتی متوسط تجاوز نمی کند. ۷۰۰ هزار نفر در بحرین و ۹۰۰ هزار نفر در قطر که تازه جمعیت امده از هند را نیز باید به ان افزود.

در کویت نیز بومیان این کشور اقلیت را تشکیل می دهند و تنها ۴‍۱ در صد از جمعیت کویت را تشکیل می دهند . عربستان سعودی بزرگترین وزنه جمعیتی منطقه را دارد در حالیکه در این کشور نیز ۲۱ در صد از جمعیت ۲۷ میلیونی را خارجی ها تشکیل می دهند که نسبت نزدیکی به انچه که در عمان ۳ میلیون نفری با ۲۶ در صد داراست.

به طور خلاصه اگر جمعیت شاغل خارجی در حوزه خلیج فارس را استثنا کنیم حمعیت کلیه این کشورها ۱۰ در صد جمعیت ایران را تشکیل می دهند. هر چند که معدل رشد جمعیت در کشورهای حوزه خلیج فارس چند برابر ایران است اما برای جبران این شکاف جمعیتی نیاز به زمانی بین ۵۰ تا ۷۵ سال وجود دارد و این در حالیست که تصور کنیم جمعیت ایران اصلا رشدی نداشته باشد.

مشکل کشورهای حوزه خلیج فارس به نسبت بومی ها که اقلیت شمرده می شوند خلاصه نمی شود، بلکه این مشکل در نسبتی که گروه های کاری وارد این کشور  می شوند نیز نهفته است. آنچه که در کشورهای حوزه خلیج فارس نقل و انتقال می یابد،توسط ۶۰ تا ۸۵ در صد از نیروی خارجی موجود در این کشورها صورت می گیرد.

با وجود هشدارهای متفکرین و نویسندگان و روزنامه ها در مورد  خطر وجود نیروی کار خارجی و انتقال دست رنج عرق و خون خود به صورت ارز، این کشورها بدون این نیروی کار فاقد حیات خواهند بود. حکومت های خلیج فارس بر اساس توصیه کارشناسان اروپایی نیروی کار خود از هند و آسیا و نه کشورهای عربی تامین می کنند. دلیل این امر نگرانی انها از سناریوی ترسناکی است که در اثر پذیرش مهاجرین عرب ممکن است روی دهد و ان  قدرت اقتصادی و سیاسی یافتن عرب های مهاجر است که می توانند موازنه قوا را به نفع کشورهای که از ان امده اند، تغییر دهند.

چنانکه غربی ها این نگرانی را نیز دارند که انتقال دارایی های حوزه خلیج فارس به کشورهای عربی باعث حمایت مالی از کشورهای خواهد خواهد شد که رشد اقتصادی در آنها نه مطلوب و نه به نفع انها می باشد. همین امر باعث درگیری های فرهنگی و اجتماعی در حوزه خلیج فارس شده است و از این منظر توسعه کشورهای عربی خلیج فارس و نه جهان عرب برای آنان اهمیت یافته است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید