آیا مفهوم حقوق بشر دراسلام وجود دارد؟

on . Posted in سیاسی

آیا اسلام در هر خیری پیشتاز است؟ و دیگر آنکه تکامل اخلاقی انسان یکی از اهداف اسلام می باشد؟ درقیاس با بیانیه های جهانی حقوق بشر، حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی اسلام چگونه آیینی است؟ 

پاسخ به این پرسش به همان اندازه که ساده به نظر می رسد، دشوار است. نخست انکه برای ما بدیهی است که اسلام در هر خیری پیشتاز است و دیگر انکه تکامل اخلاقی انسان و حرکت به سوی تشکیل مدینه فاضله یکی از اهداف اسلام بوده و هست.

در اینکه زمینه های مشترکی بین اسلام و بیانیه  حقوق بشر وجود دارد ، هیچ تردیدی نیست. درربیانیه جهانی حقوق بشر مصوب دسامبر سال ۱۹۴۸ سازمان ملل متحد و دو معاهده و موافقتنامه های بین المللی الحاقی دیگر به آن که در سال 1966 به تصویب رسید، حقوق مدنی، سیاسی و جتماعی همه ابنای بشر مورد تاکید قرار گرفته است و همه انواع تبعیض نفی شده است. در این بیانیه ها، ساختاری پیش بینی شده است تا بر اساس آن، عملکرد دولت ها، گروه های سیاسی و مذاهب با معیارهای مصوب در این بیانیه و پیوست های آن مورد داوری قرار می گیرد.

سازمان های بین المللی برای تحقق مواد این بیانیه ها، تشکیلاتی را برای نظارت و مراقبت و میزان پایبندی دولت ها به تعهداتشان ایجاد کردند. بر این اساس سازمان های غیر دولتی و گروه ها، اقدام به انتشار بیانیه و اعلامیه در مورد عملکرد دولت هادر قبال این معاهده ها و نقض حقوق شهروندی و یا اعمال تبعیض می پردازند..

هم چنین دادگاه های بین المللی همانند دادگاه حقوق بشر اروپا تشکیل شد تا دولت ها و حتی روسای بعضی از کشورها را که به نادیده گرفتن حقوق بشر و نقض آن متهم هستند، به محاکمه بکشد.

بدون تردید یاری رسانی به گروه های ضعیف جامعه که حقوق آنان مورد تجاوز قرار گرفته، یک دگرگونی پسندیده در فطرت بشری است. اما نگرانی ها همیشه در اجرای این اهداف ،بهره گیری سیاسی از  آن می باشد. این امر اکنون در تحولات بین المللی به صورت یک امر طبیعی در آمده است و متاسفانه در این میان کشورهای که  صاحب نفوذ در عرصه جهانی هستند از اهرم حقوق بشر در جهت مقاصد سیاسی خود بهره می گیرند .

با وجود این کاستی ها در ساختار اجرایی تحقق اهداف بیانیه حقوق بشر که ناشی از اعمال نفوذ بعضی از کشورهای مستبد در عرصه بین المللی است، به دلیل نگاه این بیانیه ها به انسان، فارغ از جنس، رنگ، دین و طبقه افراد، یک دگرگونی مثبت است.

در اسلام نیز این دیدگاه حاکم است و در حقوق شهروندی اسلام نیز هیچ فردی به خاطر این ویژگی ها برتری یا زبون نمی گردد. احادیث بیشماری از رسول اكرم محمد (ص) نقل شده است که توصیه به اموری است که جزو اهداف بیانیه حقوق بشر نیز می باشد. ایشان در خطبه ها و احادیث نقل شده از ایشان همه برتری های نژادی را نفی، بر ارزش انسان و حقوق و تساوی بین افراد بشر تاکید می کند.

این موارد از جمله زمینه های مشترک بین اسلام و بیانیه های حقوق بشر است. در اسلام، انسان خلیفه الله در زمین است واین خلافت، همراه با تعهد، مسئولیت و حقوق مستلزم آنست. در اسلام بین حقوق فردی و جمعی هماهنگی وجود دارد و حق هر فرد، حق الله در نظر گرفته می شود و جایی که حقوق فرد و جامعه با هم برخورد داشته باشد، اولویت با متحقق شدن شرایطی با جمع می باشد.

شریعت اسلامی برای رعایت مصالح بندگان در دنیا و اخرت آمده است و این مصالح از ضرورت ها تا حسنات و کمال، درجه بندی می شود. رفتار افراد و آزادی های عمومی و خاص آنها در چارچوب این مصالح شکل می گیرد.

آزادی در اسلام یک ارزش اصيل به شمار می آید که اساس آن بر درستی شهادتین استوار است. مومن با گواهی به وجود خدا و پیامبرش، عقاید اسلامي واساس حقوق و واجبات آن را می پذیرد. همین گواهی و اقرار، نشانه عاقل و آزاد بودن وی می باشد. در گفتن همین شهادت این "من" آگاه است که گواهی به یکتایی خدا می دهد و این "من" هستم که گواهی به رسالت محمد می دهم.

انسان در یک تلاش مداوم به دنبال آنست كه به سوی کمال حرکت کند و در این میان  اندازه ای ازاد است که در مبارزه با ارزش های منفی درونی و برونی اش توفیق یابد و در سیر تکامل، گامی به پیش بردارد.

پذیرش توحید بر اساس آزادی عقیده که یکی از حقوق طبیعی بشر  و اسلام به آن اذعان کرده است، صورت می پذیرد. تاریخ اسلام هیچگاه جنگی که اساس ان بر تصفیه دینی و نژادی استوار باشد، به خود ندیده است.

یکی از آیه های قرآنی که می تواند مبنای مطالبه حقوق و آزادی ها باشد آیه "لا إكراه في الدين" سوره بقره است.

آزادی عقیده یکی از حقوق مصرح در جامعه اسلامی است. بر اساس این قاعده افراد به دلیل رنگ پوست، جنسیت و اعتقاد ارجحیتی نسبت به یکدیگر ندارند. همه آنها در برابر قانون یکسان هستند.

امام علي (ع) در حکومت خود در مورد حقوق شهروندان غیر مسلمان و حقوق اجتماعی آنان تاکید می ورزد.  این افراد فارغ از مذهب،  نژاد وجنس  باید همانند سایر احاد جامعه اسلامی از حقوق کامل شهروندی برخوردار باشند.

 حتی "اهل ذمه" که در  جامعه اسلامی زندگی می کنند با قاعده شکل گیری دولت که اساس آن بر حقوق شهروندی، برابری، حقوق و اجبات استوار است، هیچ تعارضی ندارد. اسلام اجازه برپایی معابد و پرستش گاه های همه آئین ها را داده است. این نگرش اسلام، عمل صریح به آیه لا اكراه است. امرا و حکمای مسلمانان در همه دوره های تاریخ اسلام بر حفظ مال و جان غیر مسلمانان که در ذمه حکومت آنان  بوده اند، تاکید ورزیده اند. اهل ذمه در سایه حکومت اسلام با آرامش زندگی می کردند.

اما در تاریخ نمونه مقابل وجود دارد که به هنگام بر هم خوردن توازن قوا به زیان مسلمانان، شاهد نسل کشی و غارت بود و نبود مسلمانان بودیم.

در واقع اسلام از همان آغاز قائل به آزادی اندیشه بود و دعوت به مباحثه بهتر می کرد و بر مشترکات که همانا توحيد به خداست تاکید می کرد و مبارزه با ظلم را فریاد می کرد.

بر همین اساس شگفتی ندارد که در جهان اسلام، کلیساها و کنیسه هایی وجود دارند که عمری هزار ساله دارند، در حالیکه عمر مساجد در کشورهای غربی از یکصد سال تجاوز نمی کند.

در کشورهای اسلامی، همزیستی دینی امری متداول است. در این کشورها هرگز  یهودی کشی و یا مسیحی کشی همانند آنچه که در غرب و  در جنگ جهانی دوم شاهد آن بودیم، نبوده است.

حقوق بشری که اسلام بر آن پای می فشارد، آزادی فكر وتبلیغ و بحث های دینی است . حتی اهل ذمه  می توانند حکومت و دست اندرکاران و حتی رییس حکومت را در چارچوب قانون به نقد بکشند. آنها از این حق نیز برخوردار هستند که به نقد دین اسلام بپردازند، همانگونه که این حق برای مسلمانان برای نقد دین و آیین شان وجود دارد.

در نقد، حدود قانون باید در نظر گرفته شود و این امر مسلمانان و غير مسلمانان را در بر می گیرد. آنها آزادی کامل در تبلیغ آیین شان را دارند و اگر مسلمانی مرتد شد، این ارتداد وبال گردن خود او را می گیرد و غیر مسلمان بابت ان مواخذه نمی شود.آنها به شرط عدم زیر پا گذاشتن قانون، می توانند به انچه که وجدان شان به ان حکم می کند، عمل کنند.

قرآن مرتدين را به عذاب شدید در قيامت وعده داده است و در مورد عقوبت دنیایی ان تصریحی ندارد اما نحوه عقوبت دنیایی ان از حدیث نقل شده است که این امر متفكرين اسلام را قادر ساخته است که ان را از اختیارات پیامبر بدانند و این امر به دولت های هر عصر با توجه به این پدیده ولزوم برخورد با آن واگذارشده است.

برخورد با ارتداد نیز بستگی به این دارد که ارتداد چگونه باشد، ارتداد فردی که خطری از آن متوجه کسی نیست و یا ارتداد جمعی که کل نظام را با خطر مواجه می کند. ارتداد سیاسی و مسلحانه شالوده نظام را تهدید می کند و  به عبارتی دیگر جرم سیاسی است و نمی توان با این ارتداد به عنوان تنها یک اندیشه برخورد کرد.

 اسلام بر حق فرد در مالکیت و بهره مندی از فعالیتش تاکید می کند. اسلام مالکیت را یک وظيفة اجتماعی می داند که فرد با مراقبت وجدان دینی اش در چارچوب مصلحت جامعه و در محدوده شريعت بر عهده دارد. حفظ توازن اجتماعي و جلوگیری از ایجاد طبقه ای خاص که اساس ان غیر شرعی  و از روش های کلاهبرداری و احتكار و سرقت و بهره گیری از نیاز فقرا و یا نفوذ سیاسی باشد، از ویژگی های نگرش اسلام به مالکیت می باشد.

مالکیت در اسلام وجود دارد ولی با تصوری که از آن در سرمایه داری وجود دارد، متفاوت است. اساس مالکیت در اسلام از طریق کار مشروع، متعهدانه و در جهت مصالح  جامعه است. اما در مورد حقوق اجتماعي کار یک واجب ديني است، در دارایی اغنيا حق معینی برای فقرا وجود دارد.

حق تعليم از حقوق اجتماعی والزامي است، حقوق دیگری چون حق بهداشت، حق مسکن، پوشاک و تشکیل خانواده و آزادی جابه جایی، حق اعتصاب برای تغییر قراردادهای کار ظالمانه که صاحبان قدرت به زور آن را تحمیل کرده اند، از آن جمله می باشد.

از حقوق دیگر مشاركت در امور عمومی است. بر هر مسلمان واجب است که امر به معروف ونهي از منكر کند، اسلام خواستار مشارکت در امور عمومی است.

 اسلام از اینکه بشریت بتواند زمینه شوری را از طریق بهبود شیوه های اجرایی تحقق بخشد، ، استقبال می کند. در عصر ما دمکراسی از عهده این کار تا حد زیادی بر آمده است و د ر کشورمان انتخاب نام "مردم سالاری دینی" یک گزینش متعهدانه برای بهره گیری از دمکراسی برای اجرایی کردن شوری در دوران معاصر می باشد، روشی که نقش مردم را در انتخاب و عزل حاکمان، نظارت و مراقبت مردم را بر امور مختلف حکومت بر پایه حق برابری، تعدد سياسي، آزادی تعبیر، تغییر حکومت ها از طریق انتخابات سالم دوره ای، استقلال قوه قضاییه و تفکیک قوا برجسته می کند..

در تعاليم اسلامی موردی که با مبانی دمکراسی در تناقض باشد، وجود ندارد، این بهترین ایده ای است که از عقل بشر برای محدود کردن قدرت خودکامان، تراوش کرده است و اسلام در هر خیری پیشتاز است.

رسول گرامی می فرماید شما به امور دنیایی خود بیشتر آگاهی دارید که به این معناست که تنظيم معاش از کشاورزی و صنعت و حمل و نقل راه و وتدبير امور حکومت، تصادمی با تحقق مقاصد شريعت ندارد.

از واجبات یک مسلمان ان است که منكر را تغییر دهد و بر ظالم بشورد و از همه ابزار برای این هدف بهره بگیرد از جمله اعتصاب و تحصن و  تبلیغات و تاسيس تجمع و گروه می باشد. وی تا زدودن ظلم نباید از پا نشیند چرا که در غیر این صورت خود، مرتکب گناه شده است.

اسلام نظام جامعه را بر اساس مبدا عدل "اعدلوا" قرار داده است. عدل در حكم وعدل در قضاء و همه امور مورد نیاز است. لازمه این امر در امان بودن فعالان این عرصه از ظلم و شکنجه است.

از دیگر حقوق مصونیت و پناهندگی سیاسی است که هزینه هایی است که دولت های اسلامی برای هر انسانی فارغ ملیت و نژادش بپردازد0 هر کسی که از مسلمانان کمک بخواهد وامنیت خود را از آنها خواست، لازم است که این پشتیبانی از او تا هنگام بازگشت به کشورش یا جای به عمل آید.

بر همین اساس بیانیه جهانی حقوق بشر ومعاهده های بین المللی با شرایع اسلامی که هدف ان عدل وآزادی ومساوات و تكريم الهي انسان است، سازگاری دارد. این امر ما را در برابر یک تغییر پسندیده قرار می دهد، اما حقوق بشر در اسلام دارای ویژگی های ممتازتری است.

تجربه تاريخ ثابت کرده است که آدمی بدون اینکه برای خود خدای بگیرد، زندگی نمی کند، "در بشر عطشی است که جز با اقبال به خداوند، سیراب نمی شود"

اما تمایزی که بیانیه حقوق بشر با اسلام دارد در استناد آن می باشد. این یک خلل اساسی در بیانیه های حقوق بشر است که  در  بعضی از موارد به فلسفة دهری استناد دارد. چنین دیدگاهی انسان را در تنظيم زندگی و به دست آوردن سعادت را مستقل از خالقش ممکن می داند، نتيجه چنین طرز تفکری اینست که علیرغم پیشرفت اندک در موارد بر شمرده شده در بیانیه های حقوق بشر نتایج نامیمونی به همراه داشته است که از آن جمله تسلط اقويا بر ضعفا ، رو به نابودی رفتن محیط زیست و رنگ باختن روحیه ارتباط و همبستگی میان مردم است.

در حالیکه اگر بیانیه حقوق بشر به خالق انسان استناد می کرد، می توانست از یک طرف به ان حالت قدسی دهد و مؤمنين آن را به عنوان یک امانت تلقی کنند و پشتیبانی از آن را ن یک امر واجب بدانند که در صورت عمل به آن ثواب و در صورت ترک ان عقاب در پیش خواهد بود.

اما اینکه چرا کشورهای اسلامی در دوران معاصر در زمینه حقوق بشر این چنین کارنامه ناموفقی را دارند به اسلام باز نمی گردد و  تاریخ اسلام و تمدن آن، گواه روشنی بر آنست. این امر به مسلمانان باز نمی گردد چرا که حکومت های کشورهای اسلامی مردم را نمایندگی نمی کنند بلکه بر آنها حمکرانی می کنند و در بعضی از کشورها به صورت یک نیروی پیروز و غالب بر مردم اعمال حاکمیت  می کنند. 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید