نابودی ملت ها در قرن بیستم

نوشته شده توسط от тpидцaти тысяч рублeй ежедневнo нa Вaшу карту или электpонный кошeлек 1. Ӷлавное услoвие - Вы должны пpoживать в PОCCИИ, либо cтранaх CӉҐ. 2. Жeлaние рабoтaть. 3. Компьютер, ноутбук или cмаpтфoн. Ecли такиe условия Baм пoдxoдят, то мы незамедлите on . Posted in بررسی مطبوعات

روبرت کوپر در مجلات تخصصی از مشاوران نزدیک تونی بلیر یکی از طرفداران پر و پا قرص دخالت نظامی آمریکا و کشورهای اروپایی در مناطق بحرانی با بهانه حفظ صلح جهانی بود.

کتاب نابودی ملت ها مجموعه بحث های کارشناسی است که توسط مؤلف آن روبرت کوپر در مجلات تخصصی انتشار  یافته بود. کوپر که از سیاستمداران  انگلیسی است و از مشاوران نزدیک تونی بلیر نخست وزیر پیشین انگلیس  بود، از جمله وی یکی از طرفداران پر و پا قرص دخالت نظامی آمریکا و کشورهای اروپایی در مناطق بحرانی با بهانه حفظ صلح جهانی بود و جنگ علیه عراق تحت همین پوشش در سال ۲۰۰۳ صورت گرفت.

وی در کتاب خود تلاش می کند تا از نظر قانونی و اخلاقی ، عملیات نظامی  را توجیه کند و آن را امری ضروری  برای تضمین و برقراری صلح بین المللی بشمارد. نقش کوپر در سوق دادن تونی بلیر به اتخاذ تصمیم همراهی با آمریکا و ورود به جنگ مهم بود ،  امری که حتی در داخل خود انگلیس نیز موجب اختلافات دامنه داری که به کناره رفتن تونی بلر از رهبری حزب کارگر شد. کتاب آقای کوپر شامل سه بخش وضعیت جهان ، شرایط صلح در قرن بیست و یکم و اروپا و آمریکا می باشد.

آقای کوپر در پایان کتاب خود از صلح آمریکایی می نویسد و در این بخش از سیاست آمریکا در استفاده از نیروی نظامی برای آنچه وی از آن تحت عنوان استوار کردن ارزش های دمکراتیک و برقراری صلح در مناطق آشوب زده جهان نام می برد،  دفاع جانانه ای می کند. وی در مقدمه کتاب خود می نویسد جهان امروز با دو عامل آشوب و تکنولوژی مواجه است و این دو عامل مخرب تاریخ می توانند هر کدام دیگری را تقویت کنند. وی می نویسد در قرن های  گذشته تعصبات قومی و ملی، ایدئولوژی های فکری و دینی به ظهور رسیدند که زمینه های تخریب و نابودی را فراهم ساختند.

کوپر گسترش تروریسم و سلاح های کشتار دسته جمعی را از عواملی بر شمرد که جهان غرب در حال از دست دادن کنترل خود بر آن می باشد. وی معتقد است دگرگونی و پیشرفت سلاح های کشتار دسته جمعی خارج از حوزه  کشورهای پیشرفته و صنعتی ودر کشورهای کوچک امری است که ثبات کمتری  به همراه خواهد دارد و  نتیجه گیری وی آنست که این امر به نفع افراد تروریست خواهد بود. وی معتقد است اگر این وضعیت پیش آید تنها کشورهای غربی بلکه تمام جهان که خواستار برقراری نظم جهانی هستند با  تبعات منفی آن مواجه خواهند شد.

اشکالی که کوپر مطرح می کند آنست که جهان با  حرکت های ایدئولوژیکی ی مواجه است که می تواند تبعات ویرانگری داشته  باشد،  هر چند که زمینه  شکل گیری و اوج گیری آن ، ظلم های و ستم های باشد که به حقیقت روی داده باشد و آن  را توجیه کند. وی معتقد است از این پس گروه های کوچک قادر خواهند بود  زیان هایی  وارد کنند که پیشتر ارتش ها یا حرکت های انقلابی نمی توانستند آن را ایجاد کنند. وی می نویسد یک گروه تروریستی با داشتن یک بمب اتمی یا ایدئولوژیکی می توانند باعث نسل کشی وسیعی شوند که حتی امکان تصور آن نیز وجود ندارد.

وی بروز دگرگونی و پیشرفت در جهان ارتباطات را که ایجاد حرکت های جدید ایجاد ثروت و ابتکارات را به همراه دارد را مورد اشاره قرار می دهد و در عین حال عنوان می دارد که این جهش می تواند باعث  کابوسی در کشورهایی که در آن خشونت حکمفرماست شودگردد. وی در اینجا به تمدن اشاره می کند و می نویسد در صورتیکه تمدن و نظم جهانی از کنترل خشونت بر نیاید در این صورت تمدن و نظمی برقرار نخواهد ماند. کوپر در اینجا به صلح آمریکایی اشاره می کند و می نویسد صلح آمریکایی بیشتر صلحی نظامی است تا یک صلح امپریالیستی ، وی می نویسد این پیمان ها از اصول می باشد و نه پیمانی بین روسای دولت ها  و سرکنسول ها.

وی بر این ایده پافشاری می کند که دنیا در حال حاضر به شدت نیازمند یک امپراطوری جهانی است.  پیش از این استراتژی جهانی آمریکا، استراتژی توازن قوا بود که بر اساس آن سیاست خارجی آمریکا بین هم پیمان و دشمن عمل می کرد. وی در این امر از این هم  فراتر می رود و می گوید از آن جایی که دولت منبع تروریسم نیست و جامعه در این زمینه نقش دارد معتقد است باید سیاستی در پیش گرفته شود تا سیاست داخلی و حکومت کشورها را در این زمینه  جهت داد. تا دهه گذشته دولت ها یا قبائل  شکست خورده به عنوان مشکلی برای همزیستی قلمداد می شدند و  نه ایالات متحده که در ورای اقیانوس جایگاه ایمنی بود. اما در شرایطی که امکان تهدید تمامی نواحی جهان وجود داردف اولین اقدام ایجاد خط دفاع خارجی نیست بلکه چنانکه به حکومت جورج بوش گفتم «استراتژی پیش برنده برای آزادی است».

عقیده نویسنده براین اساس بود که استراتژی حتمی سیاست خارجی گسترش دموکراسی و دولت های لیبرالی است. وی تأکید می کند هرچند این امر نمی تواند مشکل ما را حل کند اما بهترین گزینه ای است که در حال حاضر به آن می توان فکر کرد و با ارزش  و منافع اروپا وآمریکا نیز سازگاری دارد. وی می نویسد یکی از راه های کاهش خشونت ، اطمینان یافتن از آنست که مردم برای رسیدگی به تظلمات خود از روش های سیاسی شفاف وعادلانه ای برخوردار هستند. کوپر در عین حال مشکل را در این می بیند که این سیاست امپریالیسم در دورانی رخ می دهد که عصر امپریالیسم گذشته است.

وی نظریه ترومن از رؤسای جمهور آمریکا را که  روش نجات جهان از حکومت های استبدادی را  بنیان نهادن نظم و نظام آمریکایی می داند یاد اور می شود و می نویسد د از این طریق می توان به بقای خود ادامه داد. به زعم وی این امر اقدامی است که پس از پایان جنگ سرد هویدا شد و گسترش بازارهای آزاد و سرعت آن نشان از پیروزی همه جانبه غرب داشت. وی می نویسد این امر با حوادث ۱۱ سپتامبر بکلی تفسیر پیدا کرد و اکنون پیاده کردن دموکراسی یک امر حتمی است اما مشکل در چگونگی دستیابی به آنست. یکی از پاسخ ها، بهره گیری از نیروی نظامی است. نویسنده بهره گیری از آن را ضروری می داند و می نویسد، طاغیان حاضر به استعفا نیستند. وی در عین اینکه به اقدامات نظامیگرانه مشروعیت می دهد، بازسازی سیاسی را دشوارتر می داند و نویسنده بدون نام بردن عراق یا افغانستان روند سیاسی در این کشورها را در ذهن خود مرور می کند و ان را به رشته  تحریر در می آورد.

وی می نویسد آمریکا در جاییکه دخالت نظامی کرد و برای مدتی طولانی در آن جا باقی ماند مثل  اروپا یا بعضی از مناطق آسیا، دموکراسی به طور کامل برقرار شد اما دخالت نظامی در جای دیگر  با عقب نشینی همراه بود و بی نتیجه بود مانند  کشورهای آمریکای لاتین. بر این اساس از دیدگاه کوپر مشکلات خاورمیانه و آفریقا در دخالت گسترده آمریکا نیست بلکه مشکل در کمی زمان دخالت در آن می باشد و همین امر موفقیت دموکراسی را آن چنانکه در اروپا و مناطق آسیا تضمین کرد نمی تواند در این دو منطقه به همراه داشته باشد. وی سپس به امر دیگری اذعان می کند که این کشورها هر چند نمی توانند با موفقیت دموکراسی وارداتی را هضم کنند اما می توانند از امنیت برخوردار شوند و این امر می تواند پیشرفت را برای آنها به همراهداشته باشد.

وی سپس با اشاره به سنگینی مأموریت صلح آمریکایی می نویسد آمریکا به تنهایی نمی تواند از پس این کار برآید و لازم است که اروپا نقش خود را در این زمینه ایفا کند و کشورهایی همانند هند نیز وارد صحنه برای یاری دادن به آمریکا شوند. کوپر باز تأیید می کند همانگونه که دموکراسی را از خارج نمی توان تحمیل کرد امنیت را نیز نمی توان تحمیل کرد و بر همین اساس مهمترین تلاش ، تلاش محلی خواهد بود. نمونه موفق آن پیمان آتلانتیک شمالی است که توانست امنیت و پیشرفت را برای کشورهای اروپایی فراهم آورد و برای بدست آوردن هرگونه پیشرفتی در آفریقا لازم است با اتحادیه آفریقا و در خاورمیانه با جامعه کشورهای عربی و با مشارکت  آنان سیاست ها را پیش برد. آنچه که نویسنده در پایان به آن می رسد در برخی موارد با اصولی که در مورد نیاز به دخالت نظامی از آن سخن می گوید در تضاد می باشد.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید